ما را به سخت جانی خود این گمان نبود | این نقطه | این نقطه
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
مژگان نوشت:
در میانهی طوفان افسردگی و تلاش برای کنار آمدن با زخمهای زندگی، طلاق را تجربه کردم. آنقدر حال روحیام وخیم شد که جز رفتن به محل کار، دیگر از خانه بیرون نمیرفتم. بیشتر روزها را در رختخواب میگذراندم، بیاشتها، بیرمق، بیامید.
تا اینکه ناگهان، معجزهای رخ داد: ویزای آمریکا را گرفتم. همه گفتند با این حال و روز، اگر به غربت بروی، از پا درمیآیی. اما من گفتم: یا میمیرم، یا خودم را دوباره میسازم.
آمدم آمریکا. سخت کار کردم، درس خواندم، درمان را شروع کردم و توانستم افسردگیام را کنترل کنم. حتی اجازه دادم مردی وارد زندگیام شود. اما او گرفتار اعتیاد بود. پنج سال گذشت، و من ضربههایی خوردم که فقط یک معتاد میتواند بزند. جدا شدم. دوباره شدم همان آدم تنها و غریبِ روز اول، با دلی شکستهتر.
یک سال طول کشید تا کمکم حالم بهتر شد. در دل تاریکی، نوری پیدا کردم: ایمان آوردم که چهلسالگیام، بهترین فصل زندگیام خواهد بود. خودم را به سفری در اروپا دعوت کردم، و با قلبی تازه وارد چهلسالگی شدم.
و آنجا عشق زندگیام را پیدا کردم. بله، من عشق را با یکی از بااحساسترین مردهایی که میشد تصور کرد، تجربه کردم اما درست همان لحظهای که گفتم: «خدایا شکرت، بالاخره آرام شدم»، او را در یک تصادف ناگهانی از دست دادم… و من شدم تنهاترین سوگوار جهان.
مدتیست که با شما آشنا شدم، ایمان دارم اگر به خودم زمان بدهم، مدیتیشن کنم و دورههای شما را بگذرانم، دوباره زنده خواهم شد. با تمام دردی که با خود حمل میکنم، دیگر آن آدمی که از ایران آمد نیستم. ویدیوهای شما مرهمی شدند بر دل زخمیام. آنقدر تأثیرگذار بودند که به دیگران هم پیشنهاد دادم همراه من در دورهی «عشق به خود» شرکت کنند.
سپاسگزارم که روزنهای از امید را در قلبم روشن کردید.
تاریخ:
ساعت:- به وقت تهران
نحوه دسترسی:نرم افزار زوم
پیش نیاز:
امکان مشاهده بعد از برگزاری:دارد
پرسش و پاسخ در جلسات روی خط، تنها محدود به زمان برگزاری جلسات میباشد.